این اولین نوشته ی این صفحه است. اینجا انتظار چیز خاصی نداشته باشید. مینویسم تا خودم و ذهنم را خالی کنم و راه را برای چیز های دیگر باز کنم. نه اثار ادبی هستند نه جستار نه هیچ. آزاد نویسی اند.

آزادنویسی کردن آن هم وقتی میدانی دیگران میبینند و میخوانند سخت است. احساس فعلی ام خجالت و شک است چون قبل تر ها این جور نوشته هارا بعد نوشتن آتش میزدم. حالا تصمیم گرفته ام منشتر کنم. شما به جای من آتش بزنید.

میز، شیشه، پرنده، شبکه، گیت وی، روتر، سوییچ، هاب، فایروال، کابل مسی، کابل فیبر نوری، کابل هیبرید، کابل مسی زوج تابیده ی محافظت شده، ftp, sctp, stp، بکند، فرانت اند، ری اکت، پست اس کیو ال، رضا براهنی، گلشیری، امیریان، پرنده، قلم گاه، هواپیما، شام، حرکت در مه، چگونه مثل یک نویسنده فکر کنیم، محمد حسین شهسواری، حیات، حیاط، فوت کردن او، فوت کردن شمع، سقوط. آیا سقوطی هست که اتفاق مثبتی باشد؟ سقوط بازار، هویت، ارزش ها، پرنده. شاید سقوط ارزش های اشتباه اتفاق مثبتی باشد اما خود سقوط ارزش ها به تنهایی مثبت نیست. یا سقوط باران. این مثبت است. البته از نگاه ما مثبت است. از نگاه چه کسی نه؟ اگر به کل پروسه تولد ابر و بارش دقت کنیم همه چیز دوباره به هم میپیوندد، به عبارتی سقوط قطره اب برای ابر اتفاق ناگواری نیست چون تمام این موضوع یک چرخه است که همه در ان به هم میپیوندند. اما اگر ابر را موجودی مستقل از چرخه فرض کنیم سقوط باران برای ابر میتواند غم انگیز باشد. شاید هم نوعی سقط خود خواسته باشد که ابر مادر مایل به نگه داشتنش نیست و با خوشحالی پس می اندازدش و دوباره میرود با آقای ابر یک کار هایی میکند. شاید اگر ابر مادر باران را دوست داشت آن را نگه میداشت تا روزی ابر شود و بزرگ شود و برای خودش کسی شود. باران جنین مرده ی ابر است. دست خانم ابر هم درد نکند، به هر حال در همین چرخه ی لذت و سقط ما سیر آب میشویم. حال میفهمید چرا آتش میزدم.

هفته قبل مربی پینگ پنگ گفت: برای شما 2 آرزو دارم: 1. هیچ وقت پدر نشید. 2. هیچ وقت مربی نشید. نفرین پدر بودن در چیست؟ در گناه به دنیا آوردن موجودی بدون آنکه قبل از حضورش از او بابت این موضوع سوال کنی؟ شاید باید بیشتر وارد این بحث شوم. شاید. شاید. شاید

شاهین کلانتری اخیرا کتابی منتشر کرد تحت موضوع شروع هایی برای ازاد نویسی، پیدا میکنم و از دفعات بعدی استفاده میکنم. زندان و زندانی و زندان بان همزمان خود ذهن ماست و ابزار تولد اینها، ترس غالب شده است.

متن را دادم به چت جی پی تی احمق تا ویراستاری اش کند، میگوید به عنوان یک ازاد نویسی متن را موفق ارزیابی میکند. احمق! مگر ازاد نویسی ناموفق هم میشود؟ حال که این شد آزاد نویسی هایم را بی ویراستاری میگذارم. به بزرگی خودتان ببخشید.