آسمان، درخت و باد و آن چکاوک خوشخوان که لحظهای تابستان را از زیبایی آوازش بینصیب نمیگذاشت، امروز همگی برای یک ثانیه از حرکت ایستادند تا شاهد جدا شدن اولین برگ پاییزی از درخت باشند. همهی آنها میدانند که هزاران سال است پاییز شروع میشود و تمام میشود، ولی هر بار در هر پاییز، نظارگر صحنهی جدا شدن اولین برگ پاییز آن سالاند.
در آن سکوت، آنها شاهد جدا شدن اولین برگ پاییزی از درخت، رها شدنش در آغوش ذرات هوا، همصحبتیاش با بوتههای گل روییدهی پای درخت و در آخر فرودش روی زمین بودند.
اولین برگی که در پاییز به زمین میافتد، اولین کسی است که با فدا کردن جان خود به استقبال پاییز رفته است. اما پاییز همیشه آخرین سرسپردگان خود را به یاد میآورد. آنان که از همه دیرتر سقوط کردند، از همه دیرتر دروغ پاییز را باور کردند.
نظرات
در حال بارگذاری نظرات…