داستان‌ها

اگر سایه‌ات روزی از تو جدا شود چه شده؟ همین دیروز بود که دوباره صبح را دیر بیدار شده بودم. گیر کرده بودم میان رخوتی که در سرم نفوذ کرده بود و اضطرابی که در دل داشتم. خون در سرم به سنگینی جیوه شده بود و قلبم مثل گنجشک می‌تپید. به هر خفت و خ… ۰۵/۰۶/۲۷ ۳۹۳ کلمه سینما این اثر به سفارش استودیو خلاقیت وینا، برای برنامه صوتی هزارنوا نوشته شده است. نقش‌ها مخاطب - مسکوت؛ آرام و مشاهده‌گر. کاظم - ۲۳ ساله - شاگرد دکان پارچه‌فروشی؛ شوخ، اجتماعی، کنجکاو. میرزا حسن - ۳۵ ساله… ۰۵/۰۶/۲۰ ۹۲۷ کلمه صدای زنگ که آمد، برای اولین‌بار آرزو کردم کسی پشت در نباشد. آوازه‌ی نام آوا را یک دانشگاه برداشته بود. داستان این بود که روزی کل‌کل بین دخترها و پسرها بالا می‌گیرد؛ پسرها دور برمی‌دارند که از دخترهای ورودی‌شان خواننده در نمی‌آید. چند دختر که نمی‌خواستند به‌راح… ۰۵/۰۶/۱۳ ۲۳۹ کلمه من مطمئن بودم او مرا نمی‌شناسد فردای روز قیامت که آسمان سرخ و حقایق عریان بود، در دادگاه من به جای آدم‌ها، واژه‌ها نشسته بودند. آنهایی که نوشته بودم و آتش زده بودم‌شان با تنی سیاه که بوی کاغذ سوخته می‌داد، اسم مرا فریاد می‌کشیدند.… ۰۵/۰۶/۰۷ ۲۶۰ کلمه از: دوست مهربان تو - به: توی نامهربان با خود اصولاً، توان مقابله‌ی انسان در برابر آنچه مخاطرات و موانعِ سدکننده‌ی راه شناخته می‌شود، نه لزوماً به دلیل فقدان اراده و مهارت، بلکه به دلیل مسقف بودنِ خانه‌ی تاب‌آوری، محدود است. دوست عزیز من، آنچه ام… ۰۵/۰۵/۲۴ ۱۴۸ کلمه جنگِ نرم‌ بزم خاک - پیش‌نویس فرمود: همه از خاکیم و به خاک می‌رویم. پرسش آمد که این چه خاک است که با فرزندان خود سر ستیز دارد؟ خاک پرسش شنید و عزم جواب کرد و خون‌ها زمین ریخت و خانه خراب کرد و دریافتیم که خاک است که ما را فرا می‌خ… ۰۵/۰۳/۲۴ ۹۹ کلمه روایتی از یک زندانی حبس ابد سه مرد با قدم‌هایی سنگین پا به دادگاه گذاشتند، گویی با هر قدم، وزن افکار قاضی، مدافع و متهم کف دادگاه کشیده می‌شود. دادگاه مستاصل است. وکیل مدافع بلند می‌شود. مطمئن نیست چیزی که از آن دفاع می‌کند همان… ۰۵/۰۳/۲۲ ۲۲۶ کلمه